تبلیغات
سام کهتر
عشق

به یاد بود عشق

پنجشنبه 12 اسفند 1389 04:23 ب.ظ

نویسنده : سام کهتر مظفری

به یاد بود عشق

نـموده لحظه هــای مرا قتل عام ، سکوت

گـویـا عــلیه دلـم کرده است قیام ، سکوت

فـضای خـالی خــانـه ، بـدون من حـتـی

کنار بستر من ، روی  میز شام ، سکوت

سؤالی میکنم از خود اگر چه تکرار است

باز کجا رفته ای ، عزیزمن ، کدام سکوت

زمانه گرچه پر از فتنه های رنگین است

به چشم تیز من اما ، در ازدحام ، سکوت

چه روزهای که من کرده ام به سهم خودم

به یادبود عشق و به رسم احترام ، سکوت

هزار حرف گفته اند ، چه واژه های ایستاده!

در این ترانه که  من گفته ام مدام ، سکوت

1/12/1389




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خانه ای از نور

چهارشنبه 20 بهمن 1389 05:59 ق.ظ

نویسنده : سام کهتر مظفری

 

خانه ای از نور

تو دنیا را برای بودنت مغرور کردی

تنم را از نوازشهای دنیا دور کردی

نگه کردی به چشم من به یکباره دلم را

میان مرز عشق و عاشقی محصور کردی

به خوبی ، آنقدر خوبی که از خوبی بسیار

برای عاشقت بودن مرا مجبور کردی

سرای ظلمتی بود خانه ای قلبم اما تو

درخشیدی  دلم را خانه ای از نور کردی

تو خوبی ، مهربانی ، من نمیدانم چرا ؟

 از هجر خود منی بیچاره را رنجور کردی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 اسفند 1389 05:01 ق.ظ

حیران

پنجشنبه 14 بهمن 1389 04:58 ب.ظ

نویسنده : سام کهتر مظفری

حیران

بر زلف پریشانت حیران منم حیران

امشب به گریبانت حیران منم حیران

آموخته مرا کردی بر سفره ی احسانت

دست من و دامانت حیران منم حیران

آخر چه کند بی تو ، تدبیر نمی داند

این طفلک نادانت حیران منم حیران

از عقل مپرس جانا ، جایی که کسی باشد

در جمله ی مستانت حیران منم حیران

در گوشه ی تنهایی ، دیوانه ای می گرید

در محضر و میدانت حیران منم حیران

تنها نه من تنها ، بلکه قسم است جانا

عالم شده حیرانت حیران منم حیران

یکبار دگر گویم : تا جان و دلی دارم

جان و دلی قربانت حیران منم حیران

14/11/1389




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

گرفتاری

دوشنبه 4 بهمن 1389 12:16 ب.ظ

نویسنده : سام کهتر مظفری

گرفتاری

نمی گویم که عمرم جاودان است

همین گویم که دردم از زمان است

به طفلی بی خبر بودم ز عالم

جوانی آمد و بس ناجوان است

مرا با درد و غمها آشنا کرد

سزای مرد عاشق یک چنان است

گرفتاری ، گرفتاری دل من

بلای جان و عمر عاشقان است

تو شاکر باش در عین جوانی

که پیری می رسد بدتر از آن است




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بهانه

دوشنبه 4 بهمن 1389 12:13 ب.ظ

نویسنده : سام کهتر مظفری

بهانه

شب نم از دیده ی من خانه را گرفت

گریه گریبان یک دیوانه را گرفت

قصه نمود ، خسته نشد ، پلک نزد

خواب نرفت ، شهره شد و زمانه را گرفت

زنگها ! از در و دیوار دلم دور شوید

زندگی رنگ احساس عاشقانه را گرفت

یاد من بود که دنبال یک نشانه روم

عشق از راه رسید و نشانه را گرفت

مختصر اینکه دلم صحنه ای از غوغا بود

نکته شد ، عاطفه شد ، بهانه را گرفت




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ترا دوست دارم

پنجشنبه 30 دی 1389 09:38 ق.ظ

نویسنده : سام کهتر مظفری

ترا دوست دارم

دنیا برای من بدون تو مبهم است

آنجا که زندگی سراسر غم و غم است

قلبم بنام تو اگر چه بزرگ نیست

جانم فدای تو اگر چه کمِ کم است

دلخوش نموده ام به دیدار آفتاب

هرچند آفتاب ، سرش پیش تو خم است

برقی بزن به چشم من و روشنی ببخش

این کلبه ی حزین که بی نور و پرنم است

تنها خطاب من به تو در وقت مردنم

یک  جمله اینکه « ترا دوست دارم است »


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -