به یاد بود عشق
پنجشنبه 12 اسفند 1389 04:23 ب.ظ
به یاد بود عشق
نـموده لحظه هــای مرا قتل عام ، سکوت
گـویـا عــلیه دلـم کرده است قیام ، سکوت
فـضای خـالی خــانـه ، بـدون من حـتـی
کنار بستر من ، روی میز شام ، سکوت
سؤالی میکنم از خود اگر چه تکرار است
باز کجا رفته ای ، عزیزمن ، کدام سکوت
زمانه گرچه پر از فتنه های رنگین است
به چشم تیز من اما ، در ازدحام ، سکوت
چه روزهای که من کرده ام به سهم خودم
به یادبود عشق و به رسم احترام ، سکوت
هزار حرف گفته اند ، چه واژه های ایستاده!
در این ترانه که من گفته ام مدام ، سکوت
1/12/1389
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
خانه ای از نور
چهارشنبه 20 بهمن 1389 05:59 ق.ظ
خانه ای از نور
تو دنیا را برای بودنت مغرور کردی
تنم را از نوازشهای دنیا دور کردی
نگه کردی به چشم من به یکباره دلم را
میان مرز عشق و عاشقی محصور کردی
به خوبی ، آنقدر خوبی که از خوبی بسیار
برای عاشقت بودن مرا مجبور کردی
سرای ظلمتی بود خانه ای قلبم اما تو
درخشیدی دلم را خانه ای از نور کردی
تو خوبی ، مهربانی ، من نمیدانم چرا ؟
از هجر خود منی بیچاره را رنجور کردی
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 اسفند 1389 05:01 ق.ظ
حیران
پنجشنبه 14 بهمن 1389 04:58 ب.ظ
حیران
بر زلف پریشانت حیران منم حیران
امشب به گریبانت حیران منم حیران
آموخته مرا کردی بر سفره ی احسانت
دست من و دامانت حیران منم حیران
آخر چه کند بی تو ، تدبیر نمی داند
این طفلک نادانت حیران منم حیران
از عقل مپرس جانا ، جایی که کسی باشد
در جمله ی مستانت حیران منم حیران
در گوشه ی تنهایی ، دیوانه ای می گرید
در محضر و میدانت حیران منم حیران
تنها نه من تنها ، بلکه قسم است جانا
عالم شده حیرانت حیران منم حیران
یکبار دگر گویم : تا جان و دلی دارم
جان و دلی قربانت حیران منم حیران
14/11/1389
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
گرفتاری
دوشنبه 4 بهمن 1389 12:16 ب.ظ
گرفتاری
نمی گویم که عمرم جاودان است
همین گویم که دردم از زمان است
به طفلی بی خبر بودم ز عالم
جوانی آمد و بس ناجوان است
مرا با درد و غمها آشنا کرد
سزای مرد عاشق یک چنان است
گرفتاری ، گرفتاری دل من
بلای جان و عمر عاشقان است
تو شاکر باش در عین جوانی
که پیری می رسد بدتر از آن است
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
بهانه
دوشنبه 4 بهمن 1389 12:13 ب.ظ
بهانه
شب نم از دیده ی من خانه را گرفت
گریه گریبان یک دیوانه را گرفت
قصه نمود ، خسته نشد ، پلک نزد
خواب نرفت ، شهره شد و زمانه را گرفت
زنگها ! از در و دیوار دلم دور شوید
زندگی رنگ احساس عاشقانه را گرفت
یاد من بود که دنبال یک نشانه روم
عشق از راه رسید و نشانه را گرفت
مختصر اینکه دلم صحنه ای از غوغا بود
نکته شد ، عاطفه شد ، بهانه را گرفت
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
ترا دوست دارم
پنجشنبه 30 دی 1389 09:38 ق.ظ
ترا دوست دارم
دنیا برای من بدون تو مبهم است
آنجا که زندگی سراسر غم و غم است
قلبم بنام تو اگر چه بزرگ نیست
جانم فدای تو اگر چه کمِ کم است
دلخوش نموده ام به دیدار آفتاب
هرچند آفتاب ، سرش پیش تو خم است
برقی بزن به چشم من و روشنی ببخش
این کلبه ی حزین که بی نور و پرنم است
تنها خطاب من به تو در وقت مردنم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تبلیغات 
